ه‍.ش. ۱۳۹۶ فروردین ۱۹, شنبه

کاش خامنه ای کمی مهربان بود با جوانان زندگی خواه و مدرن؛ تا می توانستم حملۀ ترامپ به سوریه را محکوم کنم!

Image result for ‫حمله آمریکا به سوریه‬‎

1- در مورد ماجرای نامزدی رییسی برای ریاست جمهوری از یک نکتۀ بسیار بسیار مهم غفلت کرده بودم. و آن حساسیت بسیار زیاد و حیاتی خامنه ای نسبت به میزان مشارکت مردم در انتخابات بود. زیرا موضوع تعداد رأی دهندگان به "ناموس نمایش مشروعیت مردمی جمهوری اسلامی" از سوی خامنه ای تبدیل شده و او فارغ از هر محاسبۀ برد و باخت - البته که بی اهمیت هم نیست - می خواهد با هر ترفندی شده تعداد بیشتری از جمعیت را به پای صندوق های رأی بکشاند. بویژه الان که اوضاع و احوال و شرایط جهانی این نمایش مشروعیت را بیش از هر زمانی دیگر تشدید کرده است. هرچند که محتمل است خامنه ای به افق های بلند مدتی هم نظر داشته باشد اما نقطۀ ثقل موافقت او با آمدن رییسی مربوط به همین نکته است و اهداف کوتاه مدت را نشانه گیری کرده است. بعبارت دیگر آن ادعای خامنه ای در مورد دستور به احمدی نژاد برای نامزد نشدن بخاطر جلوگیری از دوقطبی شدن انتخابات اشراف به این داشته است که دوقطبی خارج از الیگارشی رسمی (دارای دو جناح اصولگرا و اصلاحطلب) مضر است و الا بدون ایجاد دو قطبی - اما خنثی - شدید امکان رأی گیری از مخالفان و منتقدان تحولخواه جمهوری اسلامی غیرممکن است. خامنه ای رییسی را در این قالب مؤثر تشخیص داده و پربی ربط هم نیست. زیرا فقط مطرح شدن نامزدی رییسی - هنوز قطعی نشده - مخالفان برانداز و رادیکال جمهوری اسلامی در خارج از کشور را هم تحت تأثیر "من رأی می دهم که رییسی برنده نشود" قرار داده است.

2- گزاره های دیگر نسبت داده به نیت و انگیزه های بلند مدت خامنه ای - از قبیل دارد رییسی را از راه شبیه سازی با به رهبری رسیدن خودش برای رهبری آینده آماده می کند. یا می خواهد او را بازنده و بی اعتبار کند و یا می خواهد با رییس جمهور کردن رییسی دُور را از دست روحانی و اصلاح طلبان بگیرد و ... - را عامل اصلی نمی دانم. خامنه ای مثل همۀ عمر جمهوری اسلامی بروز مرگی فکر می کند و همانطور که توانسته تا کنون با سیاست از این ستون به آن ستون فرج است حکومتش را نجات بدهد در مورد رییسی هم به اصلی ترین اولویتش که "ایجاد شور انتخاباتی از راه دوقطبی سازی خنثی بین وفاداران به الیگارشی است" نظر دارد و هر سود - زیانی برای رهبری خامنه ای ندارد - دیگری که در میان مدت و بلند مدت هم همراهش بشود - مثل برنده شدن رییسی در انتخابات - چه بهتر! این را به این دلیل برجسته می دانم که معتقدم خامنه ای دست بهیچ نوع تقلبی اعم از شکلی - ریختن آرای قلابی به صندوق ها و یا تقلب در شمارش آرا و امثالهم - و محتوایی - مهندسی پیش از انتخابات از سوی سپاه و بسیج و غیره - نخواهد زد. زیرا از وقایع سال 88 بشدت ترسیده و هرنوع عملی که باعث زیر سؤال رفتن سلامت انتخابات بشود خودداری می کند. تا جائیکه دلیگانی نمایندۀ مشهد مصاحبه کرده و تلویحاً گفته بود که: "رییسی همان اول به استناد حکم خامنه ای برای ریاست تولیت امام رضا می خواست بیانیۀ انصراف بدهد که خامنه ای مانع شده است". اما دلیگانی بلافاصله با واکنش تند دفتر خامنه ای مجبور شد حرفش را پس گرفته و مدعی شود که او چنین چیزی نگفته است.

3- البته هنوز هم بسیار مبهم است صحنه و من - همانطور که خودشان هم - از ساز و کار جمنا سر در نمی آورم و نمی دانم که چطور قرار است وارد انتخابات بشوند. مسخره ترین سناریو البته موضوع "نامزدهای پوششی" است که اولین بار اصلاح طلبان مطرح کردند در مورد کمک به حسن روحانی. زیرا چنین سناریویی مسخره تر از آن است که بفکر آدم سالمی رسیده باشد. اگر قرار بر این باشد که از ابتدای ورود به مسابقه برای رأی دهندگان مشخص کنند که چه کسانی نامزد واقعی نیستند دلیلی ندارد رأی دهنده ای آنان را جدی بگیرد و پای حرف ها و برنامه های آن ها بنشیند. حداکثر این بود که می توانستند مثل مناظرات سال 84 - هاشمی احمدی نژاد - کارشناسانی را تعیین کنند از دو طرف تا در موضوعات تخصصی بحث و مناظره کنند. اما اینکه طرف از اول بعنوان نامزد یدکی از شورای نگهبان صلاحیت بگیرد از عجایب نچسب این دوره است. باید منتظر باشیم ببینیم این دیگر چه صیغه ایست و مستندات قانونی آن چطور قابل توجیه است.

4- در مورد حملۀ امریکا به پایگاه سوری اما قبلاً اعلام کنم که من - فارغ از گوربابای متحدان اسد که خامنه ای و پوتین هستند - در حال حاضر طرفدار بشار اسد هستم و او را مناسب ترین - و در صورت انتخابات آزاد مقبول ترین هم - سیاستمدار سوری برای ریاست به آن کشور می دانم. چون تنها خواسته ام برای حکومت ها و رهبران خاورمیانه سکولار بودن آنان است و نه لزوماً دموکرات بودن سوییسی آنان! - من خاورمیانه و کشورهای اسلامی را (بغیر از ایران شیعه) مستحق و لایق دموکراسی "هر نفر یک رأی" نمی دانم و تا لیبرالیسم به حدی پیشرفت نکند که بتواند اسلام ضد مدرنیته را بمحاق ببرد هر نوع رأی گیری توده ای را رسیدن بنوعی از اختلاط سیاست و دیانت - رادیکال تا کمتر رادیکال - می شناسم و می ترسم. که نه تنها آزادی های فاخر (سیاسی و آزادی بیان و مطبوعات و مدیا و ...) را محقق نمی کند که آزادی های اجتماعی طبقات متوسط کشورها را هم از دست مردمشان می گیرد. مثل نمونۀ ایران یا مصر مرسی و ... و ترکیه که در راه عقبگرد است.

5- حملۀ محدود اما شدید ترامپ به پایگاه سوریه را هم تجاوز آشکار و بسیار بی دلیل امریکا به یک کشور مستقل می دانم و از اینکه کشورم در دستان آخوندهای خشکه مقدس باعث شده که مجبور باشم از اعمال وحشیانۀ غربی ها علیه کشورهای "غیرهمسوی سیاسی و نا تسلیم" استقبال کنم و برایشان دست افشانی کنم بسیار بسیار ناامید و افسرده و ناراحتم. من روایت خود بشار اسد و ایران و روسیه - در مورد ماجرای تسلیحات شیمیایی بکار رفته -  را بیشتر از حکایت تبلیغاتی امریکا و غرب - نمی دانید این سه روزه چه حجم غیر قابل اندازه گیری از تبلیغات رسانه ای از عکس ها و فیلم های کودکان سوری مجروح و کشته در این ماجرا را به شبکه های متعدد مدیاهای خود داده اند - قبول دارم. حداکثر ظنم به خباثت بشار اسد جلوتر از این نمی رود که او با اطلاع از وجود عناصر شیمیایی در انبار مهمات مورد هدف تروریست های مخالفش آن را بمباران کرده؛ تا نشان دهد که تکفیری ها و مخالفانش چه نیروهای خطرناکی هستند. اما از نابختیاریش خودش متهم استفادۀ مستقیم از سلاح شیمیایی شده است. در حالیکه نه در غوطه در 4 سال پیش ثابت شد و نه نهایتاً اینبار ثابت خواهد شد که اسد سلاح شیمیایی استفاده کرده باشد. ترامپ اگر می خواست براستی بخاطر سلاح شیمیایی اسد را تنبیه کند باید منتظر می ماند و در تشکیل کمیسیون حقیقت یاب سازمان ملل تسریع می کرد و بعد از اثبات جرم مجازات را اجرا می کرد. مطلقاً - با تأکید بر مطلقاً - اعتقاد ندارم که اسد سلاح شیمیایی استفاده کرده باشد. چون نه سلاحش را دارد و نه منطق سیاسی اش را. سلاح شیمیایی و کشتار جمعی سلاح آخرین لحظات باخت در جنگ هاست و هیچ نیرویی در هنگام دست بالا داشتن در جنگ سلاح کشتار جمعی استفاده نمی کند. و چه کسی است که منکر موضع پیروز اسد و پوتین در یکسال گذشته باشد.

6- البته از این نظر که این حمله ترامپ تلفات انسانی چندانی نداشته است اولاً و دیوانگی و غیرقابل پیش بینی بودن ترامپ و هراس از او را تبلیغ می کند ثانیاً و نوعی اخطار و هشدار به خامنه ای و رادیکال های ایران هم است ثالثاً و در کنار تعلیق طرح تحریم های جدید از سوی کنگره تا بعد از انتخابات ایران به پیروزی معتدلان در انتخابات عنقریب جمهوری اسلامی کمک می کند رابعاً؛ و علی رغم چندش آور بودن چنین مظالمی؛ استخوان در گلو از آن استقبال می کنم. و کاشکی آین آخوندهای کثافت بخاطر یک لچک بر سر زنان و دختران ایران قیصریۀ ایران را به آتش نمی کشیدند تا من هم با تمام وجودم و در کنار حکومت سکولار کشورم از این سیاست کثیف غربی ها در مقابل ملت های ضعیف تبری می جستم. اما آن یک کف لچک اجباری چنان خانمان برانداز شده در ایرانم که پوزۀ خون آلود ترامپ را با مهربانی شستشو می دهم! لعنت به تحجر و جمهوری اسلامی خامنه ای. یا...هو

ه‍.ش. ۱۳۹۶ فروردین ۱۴, دوشنبه

نه تحریم؛ نه شرکت: سکوت مطلق: IGNORE

Image result for MODERN ART IGNORE


1- من یکسال پیش متعهد شده ام که در ایام انتخابات فعال نخواهم بود. و بدیهی است که بنا بر تعهدم و قویتر از آن حس روزم از اوضاع جهان و ایران بر عهد خویش استوارتر هم شده ام و این آخرین مطلبی است که قبل از 29 اردیبشت تقدیم حضورتان می کنم و زبان در کام و کیبورد در مرخصی به تماشای صحنه خواهم نشست.

2- اوضاع جهان حاکی از انجماد مطلق سیاست است و همۀ کشورهای مؤثر در باشندگی جهان در نوعی از حیرانی و بیم و امید بسر می برند. نه دستی پشت ماشه است و نه رمقی مانده برای "فردا چه می شود". امریکا که با ترامپ هنوز اول راه سیاه مشق های غلط غلوط "می شود نمی شود" و "آیا چگونه می شود" و "اگر بشود چه می شود" و ... گرفتار است و ترزا می در بریتانیا در قمار برگزیت غرق و فرانسه منتظر انتخاباتی نامنتظر: چه لوپن راست باشد یا ماکرون جوان. آلمان هم که هنوز در پی اثبات با ثبات ترین سیاست جهان به دورۀ چهارم صدراعظم آنخلا مرکل امید دارد خیلی از بیم قدرت گیری پوپولیست ها خالی نیست. و کل اروپا که اتحادش را چه در بعد سیاسی و اقتصادی و چه در بعد نظامی (ناتو) متزلزل می یابد و بیم فروپاشی اش کم از امید ماندگاریش نیست. چین نگران امریکا با اقتصادش چه خواهد کرد و پوتین در فکر تظاهرات مسکو و اردوغان دنبال شعبده بازی نهایی. حتی اعراب منطقه هم در خنثی ترین وضع چند وقت اخیر دچار رخوت سیاسی هستند و نه موضوع سوریه و نه موقعیت موصل هیجانی غیر از "باید منتظر بود" تولید نمی کند و ... بگذریم!

3- در چنین اوضاع نابسامان و نامعلوم سمت و سوی جهانی؛ ایران هم که سی و هشت سال است دچار چه کنیم بوده است بیشتر از همیشه نرمال و طبیعی بنظر می رسد. زیرا وقتی همۀ گله را گر گرفت بز گر هم بزی مثل سایر اعضای گله خواهد بود و نه انگشت نمای چوپان ها و سگان گله. بعبارت دقیق تر جمهوری اسلامی اینقدر در تعیین تکلیف خودش سماجت انقلابی کرد که بجای همراه جهان "تکلیف مشخص" شدن؛ جهان را به بلاتکلیفی خودش تنزل داد. و امروز جمهوری اسلامی بیشتر از امریکا و فرانسه و انگلیس و چین و شوروی بلاتکلیف بنظر نمی رسد.

4- در چنین اوضاع و احوالی است که سیاست منحل می شود و بیمی از "چه می شود" باقی نمی ماند که به امید "خطرناک نشود" تحرکی را باعث بشود. خوشبختانه ایران فعلی تحت هیچ خطر بیرونی نیست و اگر هم دندان سفید و تیزی از ترامپ نشان توان یافت یا از دندان های زرد و کند اعراب زردابه ای در جریان؛ در بهترین حالت بعید ممکن جمهوری اسلامی را هدف خواهد داشت و نه ایران. وضعیت در داخل ایران اما در نرمال ترین شرایط ممکن است. یعنی چه؟ یعنی اینکه افول مدرنیته در ایران در کف خود قرار دارد و پائین تر از این نخواهد رفت. همانطور که کارآمدی جمهوری اسلامی در سقف خودش قرار دارد و بالاتر از این نخواهد رفت.

5- در چنین اوضاع و احوالی هرکس عملۀ چرخاندن گوی قوۀ اجرایی شود - روحانی یا رییسی یا هر خر دیگری - در وضع کشور تغییری حاصل نخواهد شد. زیرا که گفتم کف و سقف همین است و عبور از هردو در توان جمهوری اسلامی نیست. نه روحانی قصدی و توانی برای بالا آوردن کف مدرنیته دارد - و لاجرم بالابردن سقف کارآمدی - و نه رییسی و هیچکس دیگر جسارت و توان پائین بردن کف مدرنیته را دارد با نتیجۀ ترس از بالا رفتن سقف ناکارآمدی. یکبار هم مفصل برایتان نوشته ام که دولت بمعنای قوۀ مجریه دست هرکس باشد اپوزیسیون حکومت دینی خواهد شد و مورد طعن و لعن انقلابی براندازانۀ خامنه ای. زیرا اگر دولت همسوی خامنه ای باشد - ضمن اینکه ذاتاً نشدنی است - رهبر هم خلع سلاح می شود از انقلابی گری و باید پاسخگوی ناکارآمدی ها باشد. خامنه ای در طول 28 سال رهبری بسیار مخرب خود فقط یک اشتباه مرتکب شده و آن گفتن جملۀ معروف "نظر نزدیکیش با احمدی نژاد" بوده است و هنوز که هنوز است نتوانسته از خسارت آن خلاص شود.

6- وقتی که بازی طوری طراحی شده - اجباری یا اختیاری - که نتیجه در هر حالتی مساوی خواهد شد. هرنوع حرف و حدیثی از برد و باخت جایگاهی نخواهد داشت. و نه تنها صحبت از برد و باخت بی معنا خواهد بود بلکه هرنوع حرفی از "خود مسابقه" هم نوعی هرز روی است. من اینک در موقعیت میلیون ها مردم داخل کشور هستم که روزمرگی شان را جدی می گیرند و بی توجهی به حاکمان و "چه خواهد شد" زندگی می کنند و از حداقل ترین امکانات در دسترس حداکثر لذت و شادی و زندگی استحصال می کنند برای خود و خانواده شان. مسافرت می روند و می خندند و جوک درست می کنند و آواز می خوانند و موسیقی می نوازند و سیاست را به یک ورش هم حساب نمی کنند. هر تیتری برای مشارکت تیتر متقابلی برای تحریم را سبب خواهد شد و بالعکس. و این یعنی در دام بازی با نتیجۀ مساوی صفر صفر افتادن و نباید. البته که تیترها زده خواهد شد چه اینطرفی و چه آنطرفی در داخل و خارج کشور. اما این تیترها را کسانی خواهند زد که حرفه شان تیتر زدن و تحلیل کردن است از بازی بی نتیجه. اما برای من - و بطریق اولی برای شما و توده های خارج از سود و زیان بازی بی نتیجه - دلیلی نمی ماند که وارد تبلیغ له و علیه کسی و گروهی و دسته ای شویم. و من نخواهم شد. حسم با من است که اکثریت قابل توجهی از جامعه "بی تفاوتی و بی اعتنایی" روزهای عادی شان را به روزهای بی تب و تاب انتخابات پیش رو هم تسری خواهند داد و علی رغم سیطرۀ ارتباطات مجازی؛ در انتخابات آینده بغیر از عمله جات حرفه ای رسانه؛ نه کسی تحریم را تبلیغ خواهد کرد و نه دیگری مشارکت را. و این فارغ از این خواهد بود که خود اشخاص رأی خواهند داد یا نه! ممکن است کسی بشرایط شخصی مجبور از رأی دادن باشد و دیگری نیازی به رأی دادن نداشته باشد. اما نه آن که می خواهد رأی بدهد به کسی توصیه خواهد کرد رأی دادن را و نه دیگری به سومی خواهد گفت رأی ندهیم. هم رأی دهنده و هم رأی ندهنده در یک مورد اشتراک نظر خواهند داشت در این دوره: در سکوت بسوی زندگی و ایگنور کردن سیاست!

7- خیلی جرأت کردم و نظرم را صریح نوشتم. زیرا اگر فردای 29 اردیبهشت معلوم شود که انتخابات 96 بی اعتناترین انتخابات تاریخ جمهوری اسلامی نشده است؛ آنوقت باید جوابگوی متلک های رفقای عسکر باشم که لیست پیروز ژنرال های هجوم اوردۀ اصلاح طلبان قلابی به شورای شهرها را توی سرم خواهند زد که دیدی هم جناب حجت الاسلام والمسلمین حسن روحانی دامة افاضاته با رأی بیشتر و قاطع تری انتخاب شد و هم نان به نرخ روز خوران پیر و پاتالی مثل اصغرزاده و مسجد جامعی و صوفی و طالعی و هاشمی و الاماشاءالله - هرچه از دستشان برآمده رفته اند و ثبت نام برای شورای شهر کرده اند - اما باکی ندارم و حداکثر این است که کامنتدانی را می بندم و اجازۀ شادنوشی به دریاسالاران اصلاحات و اعتدال به سبک خاتمی و روحانی را نمی دهم. اما بهترین نتیجه از نظر خودم - پیش بینی ام - این است که حسن روحانی با تک ماده رییس می ماند و لیست اصلاح طلبان در شورای شهر موفق نخواهد شد. بازی های فعلی روی صحنه را هم تکراری و بدون عمق و ابتکار جدید می بینم و حیف که احمدی نژاد هم نه جربزه ای برای طرح هایش دارد و نه قدرتی برای عملی کردن ان که مستلزم علنی کردن مخالفتش با روحانیت شرط پیشینی موفقیت اوست!

8- فرمول در ایران یکی بیشتر نیست: کنسرت مقدم است بر معیشت:

الف- این بداهه ای مستند است که خوشباشی ناشی از جفت خواهی و جفت گیری و سکس و غریزۀ جنسی می تواند بر شکم گرسنه و امنیت انسان سبقت بگیرد. نگاه کنید به بچه های مناطق قحطی زدۀ افریقا و آسیا و همچنین به نوزادان و کودکان کمتر از 6 سال مناطق جنگی سوریه و عراق. نه گرسنگی کشنده و نه جنگ و بمباران فزاینده هیچکدام جلوگیر فرزندآوری مردمان بدبخت نشده است.

ب- جوامع مدرن فعلی دنیا جز بدست متخصصین و تکنیسین ها و تحصیلکرده های دانشگاهی قابل اداره کردن نیست و هر نوع کارامدی حکومت ها مدیون رضایت و مشارکت و کار طبقۀ متوسط جامعه است.

پ- طبقۀ متوسط به طبقه ای گفته می شود که از عصر معیشت به عصر رفاه رسیده و دغدغه اش تنها سدجوع و سیرکردن شکم خود نیست.

ت- یکی از مبرم ترین نیازهای انسان وارد شده در مدار رفاه تفریح و سرگرمی و لذت های ناشی از مراوده با همنسلان و شهروندان خود است که معمولاً انواع هنر اعم از موسیقی و سینما و نقاشی و تئاتر وو ورزش و ... بستر رسیدن به این قبیل لذت هاست.

ث- شهروند طبقۀ متوسط محروم از بستر شادی ساز در فرهنگ مدرن به رضایت نمی رسد و یا اقدام بمهاجرت کرده و یا در صورت اجبار از ماندن در توسعۀ جامعه اش "مشارکت بهره ور" نمی کند.

ج- لذا همانقدر که شکم توده ها مهم است تفریح نخبه ها مهمتر است. چون شکم توده ها فقط از راه طرح و ابتکار و مدیریت و بهره وری طبقۀ متوسط است که قابل دسترسی است و نه بالعکس. نخبه ها ناراضی باشند توده ها جز طفیل پول نفت یا دریوزۀ بخشش مؤمنان ثروتمند نخواهند بود. یا...هو

بعد از تحریر: منظورم در این مقاله نگاه کلان به مسایل بود و در جزییات البته می تواند انتخاب های انسان همیشه از قانون  ارجحیت نسبی تبعیت کند. اما چون ارجحیت نسبی در اینجا میل به صفر می کند و بسیارناچیز است آن را بحساب نیاورده ام. تا قبل از برجام ترس من این بود که خامنه ای بمب بسازد و ملت را بگروگان بگیرد. این خطر اصلی بود که رفع شده و جمهوری اسلامی شاخ و شانه اش شکسته و دیگر کسی نخواهد توانست خطر عمدۀ بیرونی برای ایران بتراشد.     

ه‍.ش. ۱۳۹۶ فروردین ۶, یکشنبه

بخاطر نرگس کلباسی اشتری از همه سپاسگزارم. بویژه از آقای جواد ظریف. و روسیاهی ماند برای دولت بریتانیا!

Image result for ‫نرگس کلباسی اشتری‬‎


1- پدیدۀ کشتار کور و انتحاری "خالد مسعود" در حمله به شهروندان و گردشگران و پارلمان بریتانیا بسیار زشت و غیر انسانی و ناشی از تداخل مذهب و سیاست قرون وسطایی - با منشاء بدون تردید وقوع انقلاب مذهبی در ایران - محکوم است و هیچ عقل - غیر سلیمی حتی - آنرا تأیید نمی کند. اما دیدن جمهوری اسلامی و داعش و القاعده در بوجود آمدن این پدیدۀ "تحجر مدرن" مجوز کاملی بما نمی دهد که تقصیر دولت های غربی و دنیای پیشرفته در بوجود آمدن این پدیده های زشت را نادیده بگیریم.

2- زمانی است که ما صحبت از ادغام فرهنگی می کنیم و بطور بدیهی می پذیریم که ادغام چند فرهنگ مختلف با هم تا رسیدن به وحدت حداکثری - مطلق که ممکن نیست - چندین قرن و چندین نسل طول می کشد. زیرا هر انسانی بطور غریزی از ناشناخته های خود - در اینجا از انسان ناهمرنگ و نا همزبان و نا همپوش و نا همسلوک و نا هممذهب و غیره - می ترسد و با احتیاط های "خودی و غیرخودی" کردن اورا می پذیرد. اما زمانی است که ما صحبت از برسمیت شناختن حقوق برابر و رعایت آن از سوی دولت ها و حکومت ها می کنیم. در اینجاست که دیگر واگذاری برابری انسان های دارای تابعیت مشترک و دولت مشترک به طی پروسه های زمان بر وجه قابل استدلال عقلانی ندارد. بمعنای دیگر هر دولتی که تصمیم می گیرد - با هر مقررات سخت و آسانی - انسان هایی از فرهنگ و زبان و دین و پوشش و ... دیگر را - بهر دلیل از جمله پناهندگی یا مهاجرت - به تابعیت خودش بپذیرد؛ از فردای اعطای تابعیت کشور میزبان مسئولیت تام و تمامی دارد که از فرد پذیرفته شده مثل یکی از اعضای اصلی سرزمین خود دفاع و حفاظت کند.

3- من بعنوان یک رئالیست تمام عیار حتی قبول می کنم که در بین مأموران دولتی - مثل پلیس - مشکل "خودی غیرخودی" کردن شهروندان غیر سرزمین اصلی کم و بیش وجود داشته باشد. زیرا این مأموران هم خودشان جزو جماعتی هستند که ناگزیر باید شامل سختی "ادغام فرهنگی" - در ابتدای مقاله گفتم - باشند و هستند و گاهی این خصلت درجه یک و دو بودن شهروندان ثانوی را - ناخودآگاه - بروز هم بدهند. حرف من بر سر موضع رسمی این دولت ها و حکومت هاست که بام تا شام از برابری حقوقی همۀ شهروندانشان لفاظی می کنند. در حالیکه در عمل بسته به اینکه کدام دولت و کشور باشند و آیا شهروند دچار مشکل شده شان برای کشور میزبان کار می کرده یا نه؛ رفتارهای متناقض و متخالفی را بروز می دهند. بعنوان مثال مثلاً اگر دولت امریکا باشد احساس مسئولیت شان بیشتر و دولت بریتانیا باشد پذیرش مسئولیت شان کمتر و همینطور اگر فرد دچار مشکل شده مأمور پیدا و پنهان خودشان باشد احساس مسئولیت شان بیشتر و در غیر اینصورت کمتر یا هیچ می شود.

4- موضوع خانم نرگس کلباسی ایرانی بریتانیایی که در هندوستان کارهای عام المنفعه می کرد و دچار آن پریشانی مرگ ناخواستۀ کودک هندی در جریان اردوی آموزشی - تربیتی شد و تا پای احکام قضایی (قتل غیرعمد) هند هم برده شد؛ نمونۀ بسیار برجسته ای از رفتار تبعیض آمیز دولت های غربی - در اینجا بریتانیا - می تواند مورد استناد قرار بگیرد. در حالیکه حتی با معیارهای رفتار سیاسی هم شتافتن همه جانبه برای کمک به این شهروند بریتانیا می توانست ابزار تبلیغاتی بسیار زیاد کارآمدی بنفع دولت بریتانیا و دول غربی در زمینۀ رعایت برابر حقوق شهروندی بدهد. اما چون خصلتاً این دولت ها به هر آنچه تبلیغ می کنند اعتقادی ندارند. لذا کسی نتوانسته در دستگاه دیپلماسی عریض و طویل دولت بریتانیا این موقعیت را تشخیص بدهد و در نتیجه نه تنها خود دولت بریتانیا به یاری طلبی نرگس کلباسی وقعی نگذاشت و اقدامی نکرد. بلکه حتی از سرنخ دادن به جامعۀ مدنی بریتانیا و غرب هم - جهت کشاندن مؤثر موضوع نرگس به افکار عمومی - واماند و دخترک ایرانی بریتانیایی را تنها گذاشت.

5- نرگس اما شانس آورد که در میهن رانده شده اش دولتی برسرکار آمده بود که هم خصلتاً گرایش های ملی و لیبرال داشت و دارد و هم وزیر خارجه ای - هم انسان و هم زیرک - داشت که به پشتیبانی از عضو جداافتاده از جامعه اش برود و در یک پروسۀ کوتاه و مفید و مؤثر نرگس کلباسی را به رأی تبرئۀ قاضی تجدید نظر برساند. بدیهی است که موضوع روز شدن گرفتاری نرگس کلباسی در افکار عمومی ایرانیان و کمک های مؤثر جامعۀ مدنی اعم از روشنفکران و هنرمندان و فعالان اجتماعی در شبکه های مجازی سهم مؤثری از رهایی نرگس عزیز را داشت و دارد. اما بی انصافی است اگر قبول نکنیم که اقدامات سیاسی و دیپلماتیک وزارت امور خارجۀ ایران نقش اصلی ختم بخیر شدن این پرونده را داشت. و تازه همان بسیج افکار عمومی هم هنگامی ممکن شد که جواد ظریف سریع به کمک نرگس رفت و جامعۀ مدنی و رسانه های داخل ایران جرأت ورود به گرفتاری ناخواستۀ نرگس کلباسی را پیدا کردند.

6- رهایی نرگس کلباسی از اتهام قتل غیرعمد در هند بهترین عیدی بود که در سال نو دریافت کردم و از صمیم قلب برای این خانم زیبا و باوقار و نیک نفس بهترین ها را آرزو می کنم. و از هر کسی که در حمایت از او و رفع گرفتاریش دخیل بوده سپاسگزارم. ضمن اینکه از دولت روحانی و بویژه وزیر امور خارجه اش جناب محمد جواد ظریف تشکری ویژه می کنم. و در همین جا به آن دوستان دنبال "چرا استحاله طولانی شد" هم عرض می کنم که یکی از مهمترین دلایل دیگرش همین رفتار تبعیض آمیز دولت های دموکراتیک و سکولار در غرب از سویی و وجود "هنوز"ِ امکان رفتار ملی و ایرانی در جمهوری اسلامی از سمت مقابل است که باعث می شود نه جهنمی در کار باشد و نه بهشتی قابل باور؛ و انسان ها مطمئن می شوند که برزخ تنها تعریف درستِ بودن در روی کرۀ زمین است! یا...هو

ه‍.ش. ۱۳۹۵ اسفند ۲۶, پنجشنبه

سال 95 سال ترحیم ما بود؛ سال 96 را سال کنسرت (ترحیم آنها) بکنیم! نوروز مبارک

Image result for ‫عکس های جوانان بازداشتی چهارشنبه سوری‬‎


1- هنوز هم بر اعتقاد اولیه ام مصرم که تغییر حاکمیت در ایران جز از راه "استحالۀ ایدئولوژی و فروپاشی از درون" راه حل دیگری ندارد و حداقل من تجربه ای از تغییر دموکراتیک در کشورهای انقلابی اعم از رژیم های ناشی از انقلابات توده ای مثل اتحاد جماهیر شوروی سابق و کودتاهای انقلابی چپ مثل رژیم های ناصر و اسد و قذافی و صدام؛ ندارم. با این افزوده در مورد رژیم ایران که ریشه اش را بر خرافات بسیار سخت و سمج خرافات مذهب در نزد اکثریت توده ها استوار کرده و نوعی قداست ماورایی هم به آن بخشیده است. شخصاً پیش بینی می کردم که جمهوری اسلامی تا قبل از چهل سالگی - حداقل تا حداکثر سال 1400 خورشیدی روند استحاله را تکمیل کند و فرو بپاشد. اما اینک نه اینکه کاملاً نا امید شده باشم اما بنظر می رسد که عواملی این استحاله را با تأخیر مواجه کرده که مهمترین آن وقوع بسیار بسیار مضر جنبش سبز توسط مهندسی جناح چپ احمق رژیم - اصلاح طلبان و بطور مشخص سردمدران سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی و علی الخصوص مدیر اجرایی پروژه هایشان مصطفی تاجزاده - بوده است.

2- این جنبش بی موقع و بسیار مضر باعث قلع و قمع نیروهای تحولخواه از سوی رژیم شد. و تقریباً تمام دارایی های مدنی انباشتۀ سالیان جمهوری اسلامی چه در مورد اشخاص - مثل هزاران روشنفکر و روزنامه نگار و فعال حقق بشر و فعالان عرصه های غیر سیاسی - و چه در مورد ان جی او ها - مثل جنبش زنان و جنبش دانشجویی و از این قبیل - را از عرصۀ جامعه زدود. ده ها صد نفر زندانی و ده ها هزار نفر مهاجر و تبعیدی و فراریان موج سوم و بستن همۀ سوراخ سنبه های تنفس نیروهای مدرن - نگاه مقایسه ای بکنید به عرصه های حجاب رسمی در تلویزیون و سینما و برخورد با مهمانی ها و موسیقی و هنر و از این قبیل در قبل از جنبش سبز و پس از شکست آن - را بستند و از شکست سیاسی رقیب شریکشان برای سر بریدن مدرنیتۀ در حال نضج و رسوخ کرده در عرصه های رسمی؛ بالاترین و بهترین سوء استفاده را کردند. تا جائیکه امروزه نه از خرده جنبش های مدنی اثری مانده و نه حتی نیروهایی که جامعه به اتکای آنان خودش را بازسازی کند. بهترین فرزندان تربیت شده بین سال های بعد از جنگ تا سال 88 را آوارۀ غربت کردند که هم زندگی شخصی این نخبه ها را سوزاندند و هم از تأثیر گذاری آنان در فضای رسانه ای و عرصه های عمومی راحت شدند. تا جائیکه امروز اگر بخواهیم دنبال یک روزنامه نگار خوش نقش و پر وپیمان بگردیم در بین مطبوعات دچار سختی پیدا کردن سوزن در انبار کاه می شویم.

3- سال 95 سال بسیار بدی بود و خوب است که تمام شود تا ببینیم آیا سال 96 هم همۀ مرده هایش را از بین نخبگان مدرن و سیاستمداران عرفی تر انتخاب خواهد کرد یا ملک الموت عنایتی هم به متشرعین خشکه مقدس ایدئولوژی تحجر خواهد کرد. در سال 95 علاوه بر اخبار مرگ عزیزان مان که از ابتدای فروردین با ماجرای عباس کیارستمی نازنین کلید خورد و در اسفندماه با مرگ علی معلم و افشین یداللهی به پایان رسید؛ سایر عرصه ها هم همه غصه دار بود. در سیاست با اینکه سرتاسر سال خامنه ای گیج می زد و استراتژی مخرب خارجی اش را فریز کرده نگه داشت. اما همۀ فشار شکست های منطقه ای اش را بداخل و سرکوب جامعۀ مدنی انتقال داد و شادی و لذت از زندگی برای جوانان را بازهم به تنگناهای بیشتری آلود. و با کمال تأسف رییس جمهور روحانی هم جز چند حرافی دروغگو نتوانست از پایگاه رأی خودش حفاظت بکند و اجازه داد عرصه های جنب و جوش جوانان در ایجاد هنر و سرگرمی و تفریح و روحیه بخشی زیر ضرب امامان جمعه و متحجران قم و بخش تصمیم گیر سپاه له تر شود. نگاه کنید به حرف های جدید عزیز جعفری در مورد مأموریت سپاه جهت حفاظت غیر محافظه کارانه از انقلاب که وقتی به مصداق اقدامات پیش رو وارد شده گفته است یکی از بهترین راه ها "اجرای حدود الهی" در سطح جامعه است. 

4- در سال 95 روحانی موفق به استفاده از گیجی خامنه ای نشد و نتوانست او را وادارد که تعامل با جهان و منطقه را بپذیرد و با استفاده از جو بوجود آمده در پسابرجام سرمایه های خارجی - اعم از سرمایه های ایرانیان مقیم خارج و دولت ها و کشورهای صاحب سرمایه و فن آوری - را جذب کرده و ضمن محقق کردن بخشی از وعده های اقتصادیش؛ بازگشت ایران به انزوای 38 ساله و رفتن بسوی آرزوی خامنه ای (اقتصاد مقاومتی = خوداتکایی و خود کفایی فقر مطلق مثل کرۀ شمالی) را ناممکن کند. لذا هم مردم فقیرتر شدند و هم این خطر باقی ماند که با وجود ترامپ در کاخ سفید رویکرد تعامل با جهان ایران - اگر هم باقی بماند - با دشواری های باز هم بشتری مواجه شود.

5- سال 96 را اما با انتخابات ریاست جمهوری آغاز خواهیم کرد که بنظر می رسد انتخاباتی بی رونق و بدون شروشورهای مرسوم خواهد بود. بدیهی است که اصولگرایان بهیچ وحدتی نخواهند رسید و استراتژی شان از ابتدا هم وحدت نبود زیرا ناممکن بود. بلکه اصولگرایان با انبوهی - هرچه بیشتر بهتر - از نامزدها وارد انتخابات خواهند شد تا اینقدر تفرقه در آراء ایجاد کنند که حسن روحانی بحداکثر 50 درصد بعلاوۀ یک آراء نرسیده و انتخابات بدور دوم کشیده شود. بدیهی است که وقتی انتخابات بدور دوم کشیده شود فقط یک کاندیدا از اصولگراین خواهد ماند و بسیج احزاب و افراد متفرق و بدنه اصولگرایان پشت این یک کاندیدای باقی مانده براحتی امکان خواهد یافت و چه بسا انتخابات را هم ببرند. بنظر خودم البته اگر قالیباف وارد انتخابات نشود - که در صورت ورود او با روحانی بدور دوم خواهد رفت - احتمال اینکه کاندیدای دیگری از اصولگرایان چه در دور اول یا حتی دور دوم حریف روحانی شده و برنده شود بعید است.

6- خبر جهانی وحشتناک سال 95 انتخاب ترامپ بریاست جمهوری امریکا بود و او را مضرترین اتفاق بنفع خامنه ای و دار و دسته اش هم می دانم که بسیاری از چراهایش را هم قبلاً یا من یا دیگران گفته ام و گفته اند. حتی دلبستگان به حملۀ نظامی امریکا به ایران هم نباید کمترین امیدی به ترامپ داشته باشند. چون علاوه بر همۀ عوامل بازدارندۀ جنگ با ایران در خود غرب و امریکا این عنصر مهم را نباید فراموش کرد که ترامپ مشروعیت ملی کافی در داخل امریکا و مشروعیت بین المللی بسنده در نزد دوستان غربی امریکا ندارد و بسیار بعید است که چنین شخصیت متزلزلی از نظر سیاسی بتواند تصمیماتی مثل وارد کردن امریکا در جنگ بیهودۀ دیگری را بگیرد. نگاه کنید بهمین ماجرای اخیر اتفاق افتاده در خلیج فارس: امریکائی ها ادعا کردند که قایق های سپاه بطرف ناو آن ها نزدیک شده و تا 550 متری آن پیش آمده اند و اضافه کرده اند که ناو امریکایی مسیرش را عوض کرده و دور شده است و این حرکت قایق های سپاه را نا ایمن خوانده اند. در حالیکه سپاه ادعا کرده است که این ناو امریکایی بود که راه کج کرده و به آنان نزدیک شده و تا 550 متری آنان آمده و بعد از اعتراض آنان ناو امریکایی برگشته بمسیر درست و دور شده است. امریکا به این پاسخ سپاه پاسخی نداده و من تقریباً مطمئنم که روایت سپاه درست تر از ادعای امریکا بوده است. این نمونه را گفتم که معیار دست مان باشد که این موش و گربه بازی ها کارهای سیاسی است و نه ترامپ و نه خامنه ای دست بتحریک یگدیگر نخواهند زد.

7- یک جمع بندی بکنم از اوضاع سیاسی و اقتصادی پیش رو در سال 96 تا برگردم بموضوع مورد علاقه ام و راه حل استحاله از درون. دونالد ترامپ اگر رییس جمهور بماند وضع ایران را در حالت فعلی قفل و فریز خواهد کرد و نه تحرکی برای نزدیک شدن به ایران خواهد داشت و نه رفتاری رادیکال نسبت به ایران. و بطور طبیعی خامنه ای هم وضع ایران را در همین حالت فریز سیاسی و اقتصادی نگه خواهد داشت و بیش از پیش به ترهاتی مثل اقتصاد مقاومتی فوت خواهد کرد و عملاً هیچ گشایشی را اجازه نخواهد داد. بدیهی است که فریز ایران در وضعیت فعلی - بدون استراتژی - برای امریکا کمترین ضرری نخواهد داشت چون مراوده ای با ایران تنها ندارد. اما فریز ایران در موضع کنونی ایران را با روزهای سخت تری مواجه خواهد کرد. زیرا ایران به تعامل و رابطه با جهان از نان شب بیشتر نیاز دارد و بدون موافقت امریکا این تعامل نه با اروپا و نه حتی با چین و روسیه امکان پذیر نخواهد بود. مگر زمانی که معجزه ای رخ بدهد و رییس جمهور جدید ایران اراده کند خامنه ای را به چالش جدی در نزد افکار عمومی بکشد!

8- ویدیو و عکسی که بالا گذاشته ام مربوط است به یک جشن دلپذیر در یک کافی شاپ در تهران و جارو کشی خیابان های تهران توسط جوانانی که بدلیل هنجار شکنی در شب چهارشنبه سوری تنبیه شده اند. از نظر خود من جوانانی که در حال جارو کشی خیابان هستند همان جوانانی هستند که در کافی شاپ ساز می زنند و می خندند و قهوه و بستنی می خورند. جوانان در حال جارو کشی بدون هیچ خجالتی و تلاشی برای مخفی ماندن در حال هزینه دادن و تاوان دادن به تفریحی که کرده اند هستند. در حالیکه می توانستند این کار را نکنند و تنبیه دیگری - از زندان تا جریمه و.... - را ترجیح بدهند. اما اینان یک تنبیه مدنی و مدرن را که از نظر قاضی تحقیر کننده ارزیابی شده گردن گذاشته اند که فریاد بزنند از کاری که کرده اند پشیمان نیستند و روز دیگر و ماه و سال دیگر هم در همان کافی شاپ و در همان جمع دوستان در چهارشنبه سوری تفریح خواهند کرد و تمیزی شهرشان را نوعی از فعالیت مدنی و مدرن خویش تاوان خواهند داد.

9- تاریکی را با نور؛ سیاهی را با رنگ؛ عبوسی را با خنده؛ عربده را با موسیقی و ... پاسخ می توان گفت فقط. خشونت در مقابل خشونت؛ اخم در مقایل عبوسی؛ نعره در مقابل عربده بدویت گروه حاکم را درمان نخواهد کرد که هیچ بلکه مدنیت گروه محکوم را هم به بدویت رهنمون خواهد شد. طبقۀ متوسط فرهنگی و جوانان برخوردار از رفاه نسبی و بالانشین های شهری کلید حل معمای 40 ساله هستند و باید سال 96 را به سالی تبدیل کنند که ما هر روز شاهد خبرهای خیلی زیادی از یورش به مهمانی ها و حمله به کافی شاپ ها و دستگیری گروه های گردشگری مختلط و حجاب های بی حجاب و محکومان جاروکش باشیم. تا جائیکه نماز جمعه ها فرصت پیدا نکنند جز چس ناله های فرهنگی (حجاب رفت و ایمان رفت و لاابالی گری گسترش یافت و اباحه گری تا کجا و موسیقی را بگیرید و کنسرت را تعطیل کنید و امام زمان گریه کرد و از این مزخرفات) به چیز دیگری بپردازند. طبقۀ متوسط و برخوردار نسبی در ایران تفریح می کنند و می خندند و در برخی موارد حتی هنجارهای جوامع مدرن را زیاده روی هم می کنند. اما بیشتر این کارها را زیر زمینی انجام می دهند. اما مسئول هستند که تحرکات زیست مدرن خودشان را به کوچه و خیابان و دریا و جنگل و ... هم بیشتر تسری بدهند. روحانیان سنتی خیلی خیلی زیاد ترسیده اند. اما برای فراری دادن شان بحوزۀ "دین سکولار" فشار علنی بیشتری مورد نیاز است. این فرمول از آن جهت هم باید مرکز ثقل رفتارهای جوانان بشود که هم هزینه هایش سنگین نیست و هم بشکل دیاپازنی اقشار دیگر جامعه را تحت تأثیر قرار می دهد و حداقل این است که لبخندی بر گوشۀ لب کودکی و نوجوانی و پدریا مادر بزرگی می نشاند.

10- سال خوبی را برایتان آرزو می کنم. اینکه در سال 96 خودم هم با شما خواهم ماند و کی و چگونه اش معلوم نیست. یا...هو

بعد از تحریر:
ویدیوی بسیار زیبای علی رضا عصار را هم بعنوان عیدی تقدیم شما می کنم.

ه‍.ش. ۱۳۹۵ اسفند ۲۰, جمعه

درود و سلام خدا بر استاندار محترم خراسان جنوبی که امامان جمعۀ استان را به اعتصاب کشاند!


Image result for ‫پرویز کلانتری‬‎

این دردانه پرویز کلانتری نقاش و هنرمند است.
عکس هنرمند را گذاشتم که احترامی هم به استاندار کرده باشم.

1- حتی آن شاهکار 7 دقیقه ای نیمار بارسلونا در مقابل پاری سنت ژرمن هم نتوانسته بود به اندازۀ کار بی نظیر استاندار خراسان جنوبی در مقابل امامان جمعۀ استان به هیجان و آفرینم وادارد. با درود و سلام به او و نقطه عطفی که برای اولین بار در عمر جمهوری اسلامی ایجاد کرده و جز این راه هرنوع تلاش و کوششی برای نجات ایران مذبوحانه و بی حاصل خواهد ماند.


2- ماجرا این است که امامان جمعۀ استان خراسان جنوبی در یک حرکت جمعی از خواندن نماز جمعه های شهرهای مختلف استان مربوطه استنکاف کرده و اعلام کرده اند که تا برکناری استاندار استان از بازگشت به نقش امام جمعه خودداری خواهند کرد. نام استاندار خراسان جنوبی را نمی دانم. منشاء اختلاف او با امامان جمعه را هم خبر ندارم. حتی از نوع تفکر استاندار مزبور هم کمترین اطلاعی ندارم. اما فارغ از هر حرف و حدیثی اقدام او در بور کردن امامان جمعه و وادار آنان به خودزنی داوطلبانه یک شاهکار مسلم است و در تاریخ اصلاحات در ایران بیادگار خواهد ماند.

3- تکرار مکررات خواهد بود گفتن از اینکه شترگاوپلنگی بنام حکومت جمهوری اسلامی محال ممکن است به کارآمدی یک حکومت متعارف برسد مگر اینکه دولت مختار نامسئول (ولی فقیه و دیوان انتصابی پرقدرت او اعم از امامان جمعه و نمایندگان ولی فقیه و سامانه های اقتصادی و سیاسی و نظامی و نظارتی و...) در دولت مسئول بی اختیار (قوۀ مجریه اعم از رییس جمهور و وزراء و استانداران و سامانه های مسئول زیست دنیوی مردم و ...) ادغام شده و حکومتی متشکل از مدیریت - هم مسئول و هم مختار - مدرن و پاسخگو تشکیل شود. 

4- این حرکت مبارک استاندار خراسان جنوبی طلیعه ای نمادین از "این درخواست ادغام" است و بدیهی است که به نتیجۀ بزرگی منتهی نخواهد شد و حداقل در حسن روحانی من چنین جنمی تشخیص نمی دهم که بتواند با حمایت از استاندارش امامان جمعه (نمایندگان و منصوبان شخص رهبر) را بعقب براند. اما چه به نتیجه ای برسد یا نه. این مشکل و اختلاف بنیادین 38 ساله - همیشه و از بدو تشکیل جمهوری اسلامی جریان مستمر داشته و در دور از افکار عمومی بسازش و خیانت می انجامیده - علنی شده و از این پس استانداران بیشتری جسارت خواهند کرد که در مقابل سلطنت امام جمعه ها قد علم کرده و آنان را بعقب نشینی واخواهند داشت.

5- این حرکت بدو علت دیگر هم بسیار مهم است. اول اینکه وزارت کشور روحانی دست اصولگرایان وفادار بخامنه ای اما عاقلتر - طیف لاریجانی - است و خامنه ای و امامان جمعه اش دستشان برای استفاده از سلاح فتنه در حمله به استاندار مزبور باز نیست و دوم اینکه بنظر می رسد حسن روحانی می خواهد شعار "یک کشور یک دولت یک مردم یک رهبر" اخیرش را از سطوح پائین در استان ها آغاز کند تا خودش مجبور از رویارویی مستقیم با خامنه ای نشود. و الا هر انسان ایرانی و ناظر متفکر بیرونی هم می داند که تا شخصیت حقوقی رهبر با شخصیت حقوقی رییس جمهور درهم ادغام نشوند جمهوری اسلامی بکارآمدی دولت های مدرن و متعارف نخواهد رسید. بعبارت دیگر نقطۀ شروع کارآمدی دولت در فردای روزی اتفاق خواهد افتاد که رییس جمهور بتواند رهبر را به نقطه ای بکشاند که تحصن کرده و خواستار استعفای او بشود. 

6- ایران 38 سال است با دو سلطان "حوزۀ شرعی مختار و دانشگاه عرفی مسئول" اداره می شود که مختارها (آخوندها) مسئولیت نمی پذیرند و مسئولان (دانشگاهیان) اختیار ندارند. این بن بست فقط هنگامی شکسته خواهد شد که رییس جمهوری پیدا شود که همین کار استاندار خراسان جنوبی در مقابل امامان جمعه را در مقابل رهبر به نمایش بگذارد و داوری را بملت واگذارد. بدیهی است که تا این گیر ساختاری قفل کنندۀ همۀ امور کشور برطرف نشود هرگونه بحث و فحص در اعمال و رفتار دولت ها و کارگزاران بی اختیار قوۀ مجریه آدرس عوضی دادن است و راه بجایی نخواهد برد. یا...هو

بعد از تحریر:
در ده روزی که نبودم اتفاقت خوب دیگری هم افتاده است که قابل اشاره خواهد بود. اما چون این هیجان تازه بسیار دلنشین بود برای خودم آن را جلو انداختم تا یک جمع بندی کلی هم از اتفاقات گذشته بنویسم برای مطلب بعد.

ه‍.ش. ۱۳۹۵ اسفند ۶, جمعه

آقای ترامپ؛ کاری نکن که جهان بگوید صد رحمت به خامنه ای!

Image result for ‫ترامپ‬‎

 موارد دستمایۀ تحلیل های دلقکانه زیاد بوده این چند روز مثل خبر خوب عقب راندن ترامپ از مواضع هیجانی بی برنامه در امریکا تا سخنرانی مهم رهبر جمهوری اسلامی در مجمع دفاع از فلسطین در تهران و خبر بد موضعگیری های ضد ایرانی -  نه ضد جمهوری اسلامی - اردوغان در ترکیه و بهم پیوستگی همۀ این اخبار در قالب کنفرانس امنیتی مونیخ؛ اما واقعیت امر این است که هنوز هم نمی توان با احتمال قطعی در مورد سناریوی خطرناک پیش رو حرف زد و هر انچه هم من می گویم می تواند به طرفة العینی تغییر کند. زیرا که بازیگر اصلی اتفاقات جهان (امریکا) هنوز به ثبات قابل پیش بینیی نرسیده است و ترامپ کماکان کلافه و بی حوصله از "رییس جمهور شدن قطعاً مستلزم کنترل هیجان های شخصی است" نشان می دهد. پس با احتیاط می گویم:

1- نخستین سفر وزیر دفاع امریکا ژنرال متیس به ترکیه اولین سر نخی است که نشان می دهد امریکا قصد دارد اعضای پیمان ناتو را به خط مقدم مقابله با ایران از خط تماس ترکیه بکشاند. زیرا بعد از این اولین سفر ژنرال متیس بود که ما شاهد موضع گیری ضد ایرانی اردوغان در منامۀ بحرین بودیم و ورژن هماورد طلبترش را در سخنرانی وزیر خارجۀ ترکیه در کنفرانس امنیتی مونیخ شاهد شدیم. بعبارت دیگر بنظر می رسد که وزیر دفاع امریکا اردوغان را متقاعد کرده که در ازای تأمین منافع آن کشور در سوریه - از جمله دست برداشتن از اتحاد با کردهای سوری و ... - ترکیه باید خط مقدم جبهۀ ضد ایرانی ناتو را تقویت و بال و پر بدهد.

2- اردوغان اما مثل چندسال قبل و موضعگیری علیه بشار اسد با رؤیای احیای امپراطوری عثمانی؛ این بار هم عجله کرده و در دام امریکایی که خودش هم هنوز نمی داند چند چند است گرفتار شده و بر مبنای یک سری قول های وزیر دفاع امریکا پروژۀ ضد ایرانی اش را آغاز کرده است. اصرار به ضد ایران بودن و نه لزوماً ضد جمهوری اسلامی بودن این پروژه دارم به این دلیل بدیهی که اردوغان هم بعمد و هم ناگزیر ناسیونالیسم ایرانی را جایگزین ایدئولوژی مذهبی کرده است در "چرا با ایران مشکل دارد". او در شعارهای ضد ایرانش نقب می زند به تاریخ و ایران جمهوری اسلامی را به ایران ساسانیان - قبل از اسلام - پیوند می زند و خامنه ای را متهم به "درحال احیای امپراطوری پارس" می کند. همان اتهامی که کشورهای عرب منطقه - و البته غرب احمق هم - حکومت شاه را متهم به آن می کردند و خودشان را می ترساندند.

3- اینکه اردوغان برخلاف اعراب - در ظاهر - هجمه به مذهب سیاسی در ایران را با تاختن بر ملیت ایرانی جایگزین می کند کاملاً طبیعی است. زیرا اردوغان خودش هم از نظر فکری یک اسلام گرای رادیکال سنی است و پایگاه رأی و قدرتش در ترکیه را نیز از توده های مسلمان محروم و کمتر توسعه یافته می گیرد؛ و نه از بخش پان ترک های ارتدکس و مدرن. و اگر بخواهد با شعار دوگانۀ "سنی - شیعه" وارد مجادله با ایران شود دچار تناقض در ایدئولوژی شده و هوادارانش را منفعل و مسئله دار خواهد کرد. چون وقتیکه بگوید شریعت شیعه نباید در حکومت ایران باشد نمی تواند از " شریعت سنت باید در حکومت ترکیه باشد" خودش دفاع بکند. لذا او با انتخاب خطر ناسیونالیسم ایرانی می خواهد هوادارانش را متقاعد به "این یک جنگ مذهبی نیست" بکند و از سوی دیگر بخش افراطی پان ترک ها را نیز به اردوی ملیگرایی تازه اش ملحق کند.

4- بنظرم اما این فرمول در سیاست کار نخواهد کرد. زیرا اولاً باعث یکپارچه شدن کامل حاکمیت جمهوری اسلامی خواهد شد و ثانیاً بخش مؤثری از ملت ایران را هم به همبستگی ملی با حاکمیت جمهوری اسلامی سوق خواهد داد. زیرا ایرانی ها گوشت اسلامی های خودی را هم بخورند استخوانشان را که همن وطنشان ایران است را دور نخواهند انداخت. و هنگام تهدید خارجی با نام "ضد ملیت ایرانی" - بویزه که متجاوز یک همسایه باشد - واکنش یکپارچۀ منفی نشان خواهند داد. این سیاست ترکیه اگر ادامه پیدا کند فقط می تواند به جنگی تمام عیار با ایران در منطقه تمام شود. و این تنها راه جنگ با ایران هم است چرا که اعراب پتانسیل جنگ مستقل علیه ایران را ندارند. بنظر می رسد که این جنگ نیابتی "ترکیه با پشتیبانی ناتو" همان نقشه ای است که ژنرال متیس در ذهن دارد و ترکیه را در بد گردابی گرفتار می کند. گفتم تنها امکان جنگ؛ به این معنا نیست که قطعاً اتفاق می افتد. زیرا هنوز هم معتقدم که جنگ با ایران گزینه در حد هیچ بعید می نماید در وضع فعلی.

5- اما خطر این سیاست امریکا - تشویق اردوغان به خصومت فزاینده با ایران - در احتمال جنگ نیست که مرا می ترساند. بلکه ترس بیشتر و مهمتر من این است که این سیاست باعث احیاء و تقویت مجدد ایدئولوژی خامنه ای و استراتژی منطقه ای او بشود.چرا؟

الف- داعش بعنوان یک تشکل متمرکز و در کسوت یک شبه دولت ماه های آخر عمرش را سپری می کند و ما تا قبل از تابستان آینده شاهد پایان ساختاری بنام دولت اسلامی خواهیم بود . البته این بمعنای نابودی کامل داعش نیست و محتمل یقینی است که داعش نیز چون القاعده و بعنوان سازمانی تروریستی به شرارات های گاه و بیگاه خود ادامه بدهد. اما سقوط داعش باعث این خواهد شد که سنیان سلفی و تندرو اعتماد بنفس خود را از دست بدهند و بپذیرند که توانایی تشکیل حکومت اسلامی مثل مدل شیعۀ آن در ایران را ندارند. در نتیجه توده های سنی بار دیگر و اینبار هم با حسرت و هم با تحسین دوباره متوجه علاقه به جمهوری اسلامی و رهبران آن بشوند. بعبارت دیگر جمهوری اسلامی که بعد از تأسیس در ایران - بویژه در هنگام ریاست جمهوری محمود احمدی نژاد - الهام بخش توده های عرب سنی شده بود باردیگر این شانس را پیدا بکند که توده های عرب را مجذوب ثبات ایدئولوژیک و استراتژی ضد غرب خود بکند.

ب- در یک چنین آشفته بازاری است که من نطق خامنه ای در جلسۀ دفاع از انتفاضۀ فلسطین را هم بسیار مهم و هم بسیار هشیار ارزیابی می کنم. این نطق که به بهانۀ حمایت از انتفاضۀ سوم یا چهارم - در حالیکه عملاً انتفاضه ای هم در کار نیست و انتفاضۀ چاقوکشی پارسال هم سرکوب شده است - ایراد شده است یکی از بموقع ترین و قوی ترین و ویراسته ترین و مؤثرترین سخنرانی های طول رهبری خامنه ای بوده است. تا جائیکه ایشان شخصاً به این مجمع رفته و نطق نوشته شده و بشدت غلط گیری شده و ویراسته اش را رأساً قرائت کرده است. در حالیکه خامنه ای هیچگاه از روی متن آماده روخوانی نمی کند و حداکثر مکتوبات سخنرانی های او یادداشت سرفصل ها - برای تمرکز بر موضوع - بوده است تا کنون و توضیح و تشریح شفاهی این سرفصل های یادداشت شدۀ قبلی بطور فی البداهه. خامنه ای در نطق چند روز پیشش حتی یک واو شفاهی هم از خودش اضافه نمی کند و فقط متن قبلاً تهیه شده در اتاق فکر استراتژی جمهوری اسلامی را بدقت می خواند. در این متن غیر از یکبار اطلاق "غدۀ سرطانی" به اسرائیل؛ هیچ دولت و گروهی مورد حمله و بی احترامی قرار نمی گیرد و خامنه ای از امریکا با عنوان "ایالات متحده" یاد می کند و از انگلیس خبیث و اشارۀ مستقیم بدولت های منطقه - از جمله عربستان و ترکیه - هم خبری نیست. او نطقش را بر سه کلید واژه تنظیم کرده بود که هرسه کار می کند و بدرستی انتخاب شده بودند:

ب1- اولین کلید واژه مربوط بود به "مقاومت در دفاع از فلسطین خط وحدت و فارق ما با دیگران است". او مشخص کرد که هرکس با اسرائیل مخالف باشد دوست اوست و هر کس دفاع از فلسطین را اولویت نداند دشمن اوست.

ب2- دومین کلید واژۀ خامنه ای مربوط بود به "شکست ایدۀ تشکیل دو دولت اسرائیل و فلسطین" او تأکید کرد که به این ایده به اندازۀ کافی فرصت داده شد. اما موفق نبود. زیرا امریکا در اعلام نقش میانجی برای خودش صادق نبود؛ و صداقت امریکا همین موضع دونالد ترامپ است که می گوید "اسرائیل ظالم یا مظلوم مورد حمایت و پشتیبانی ماست" و علناً گفته است که به ایدۀ تشکیل دو دولت وفادار نخواهد بود و خواست اسراییل تعیین کنندۀ موضعگیری امریکاست.

ب3- از همه مهمتر اما این کلید واژه بود که خامنه ای اعلام کرد محو اسرائیل از منطقه امری مرحله ای است و نه دفعی. و مدعی شد که تاکنون نیز این عقب راندن مرحله ای اسرائیل اتفاق افتاده است و مقاومت نباید شرمنده باشد که دستاوردی نداشته است. او مدعی شد که همین که اسرائیل در 40 سال گذشته نتوانسته توسعه طلبی ارضی خودش در سفارش فورمول - از نیل تا فرات بنیانگذاران اسرائیل - را پیاده کند ناشی از سیاست های جمهوری اسلامی و محور مقاومت بوده است و نه خواست داوطلبانۀ اسرائیل. خامنه ای با زیرکی دو پیام مهم را در این کلید واژه می فرستد: اول اینکه شعار "مقاومت بی فایده است" مخالفانش را خنثی می کند و به موافقانش روحیه می دهد و دوم اینکه غیر مستقیم اعلام می کند که جمهوری اسلامی قصدی برای حمله نظامی به اسرئیل را ندارد و شعار "اسرائیل باید نابود شود"ش را طرحی مرحله ای و پروسه ای می داند و معتقد به دفع و رفع یکبارۀ اسرائیل و حذف فیزیکی نیست.

پ- این نطق خامنه ای از آن جهت بسیار مهم و مؤثر است که هم در بین روشنفکران عرب سنی و هم در بین روشنفکران لیبرال جهانی و هم در بین توده های عرب سنی - بویژه با پایان یافتن هژمون داعش - شنوندگان و تأیید کنندگان بسیاری خواهد داشت. و چه بسا بتواند در بدنۀ دولت های عربستان و ترکیه و هواداران آن ها رخنه های معکوسی به ضرر ملک سلمان و پاشا اردوغان ایجاد بکند. در یک نگاه از زاویۀ ترامپیسم می توانم اینطور نتیجه بگیرم که دونالد ترامپ چنان خودش را خطرناک معرفی می کند به جهان که خطر خامنه ای مثل یک نسیم سحری جلوه کند در مقابل صاعقۀ شباهنگام.

6- مشاهده کردیم و می کنیم که عناصر تشکیل دهندۀ دولت ترامپ از معاونش مایک پنس گرفته تا وزیر خارجه اش تیلرسون - کارشان شده توضیح و توجیه ترامپ در نزد متحدان بالفعل امریکا مثل آلمان در اروپا و مکزیک در امریکا. و اینان بجای تبیین سیاست های جدید امریکا مرتب - در خلوت و جلوت - توضیح می دهند که "بابا ترامپ آن هیولایی که فکر می کنید نیست". شما ملاحظه می کنید که در مورد همین برجام ترامپ از پاره کردن رسیده به نادیده گرفتن و حتی اینک برجام بیش از زمان اوباما اعتبار یافته و سهولت در اجرا می گیرد. 

7- دلبستن به تحریم های جدید - از جمله طرح مزخرف تحریم سپاه پاسداران - نیز کمترین فایده ای نخواهد داشت. زیرا در بهترین حالت توسعۀ ایران را در توقف جاری طولانی تر خواهد کرد. و الا با وجود برجام ایران برای گذران روزمره و ادامۀ سیاست های فعلی مشکل عمده ای نخواهد داشت. لذا یا باید برجام انجام نمی شد که عاقبت قابل پیش بینی نبود. اما حالا که انجام شده تنها راه ایدئولوژی زدایی از ایران و مهار خامنه ای تقویت دولت - بمعنای قوۀ انتخابی - و اتصال های قوی دادن به اقتصاد ایران با اقتصاد جهان و منطقه است. دولت های منطقه و اعراب نیز نباید فریب سراب ترامپ را بخورند و پالس های مرتب و قوی و پی در پی دولت ایران برای آشتی را پس بزنند. زیرا در غیاب فراواقعیت وحشتناک ساخته شده از جمهوری اسلامی توسط مدیای جهانی؛ جمهوری اسلامی - از نظر فلسفۀ سیاسی - از همۀ آن ها جلوتر نباشد عقب تر هم نیست. به این معنای مشخص که بخش مدنی و مدرن شدۀ ملت عربستان صعودی یک جمهوری اسلامی ایرانی در کشورشان را کعبۀ آمال خود می دانند در گشودگی فضای تنفس متکی بر المان های مدرنیته!

8- اشتباه نکنیم ما سیاست های جمهوری اسلامی را به این دلیل قبول نداریم که فلسفۀ سیاسی آن را - در نسبت با عرف مدرن جامعه مان - قرون وسطایی می دانیم. و نه بخاطر اینکه همۀ سیاست های داخلی و خارجی حکومت خامنه ای را غلط می دانیم. ما معتقدیم که ایران جامعه ای مدرن تر از آنی است که مستحق تحمیل سبک زندگی چادر نشینی و پیشا مدرنیته باشد و به این دلیل خواستار زدودن خشکه مقدسی شریعت از مناسبات اجتماعی مان هستیم. زیرا نشان می دهیم که تحجر مذهبی باعث کوچ مدام و دسته جمعی نخبگان و یأس و عدم بهره وری ماندگان شده و می شود؛ که نتیجۀ بدیهی آن ناممکن کردن توسعۀ کشور است. در حالیکه دیگران - دولت ها - با آنچه سر ما می آید کاری ندارند و مخالفت شان با جمهوری اسلامی جنبۀ سیاسی محض و منفعت خودشان را دارد. ما معتقدیم که ایدئولوژی شریعت محور مانع از رشد و شکوفایی ملت مان و کشورمان شده و ما را عقب مانده و توسعه نیافته نگه می دارد. در حالیکه متأسفانه حتی فیلسوفان و نظریه پردازان برجستۀ جهانی هم مشکل ایران را سیاسی دیده و معرفی می کنند و تأکیدی بر لزوم مقابله با ایدئولوژی تحجرگرا نمی کنند. بعنوان مثال چند وقت پیش - و در جریان دستور مهاجرتی ترامپ - بی بی سی فارسی مصاحبه ای داشت با مایکل لدین نظریه پرداز و اندیشمند بسیار معروف امریکایی. لدین در آن مصاحبه و هنگام مواجه شدن با این سؤال که ایران مدعی است حتی یک نمونه تروریست نشان دار و اثبات شده با ملیت ایران در هرکجای جهان نبوده است در سالیان سیطرۀ تروریسم اسلامی؛ مدعی شد که ارباب سیر نمونۀ مشخصی است که می خواست سفیر عربستان را در یک رستوران امریکایی ترور کند و بلافاصله مدعی شد که پس اینکه جمهوری اسلامی مهمترین حامی تروریسم است کاملاً صادق است. در حالیکه حتی اگر این ترور انجام نشده به اثبات صد در صد هم رسیده باشد - که چنین نیست - بازهم در مقابل ده ها ترور اعراب سنی سلفی قابل صرفنظر کردن است.در حالیکه از شخصی مثل لدین انتظار می رفت که موضوع را به حیطۀ ایدئولوژی بکشاند و بگوید که بقدرت رسیدن اسلام سیاسی در ایران باعث بروز و ظهور جنگ هویت ها در بین فرق مختلف اسلامی شده و تا این منشاء اختلاف - فعال کنندۀ گسل های هویتی - ساکت و ساکن نشود دنیا قادر به مهار این تروریسم ناشی از "هویت طلبی" نخواهد شد.

9- من معتقدم همانطور که خامنه ای در مورد نابودی اسرائیل گفته - فارغ از درست و نادرست بودن و نتیجه بخش بودن یا نبودن آن - و آن را مرحله ای معرفی کرده است. نابودی جمهوری اسلامی هم امری مرحله ای شده و نابودی دفعی و سیاسی آن 
ممکن نیست؛ مگر با نابودی خود ایران. و چون حربۀ تحریم هم دیگر - بعد از برجام - کارساز نیست لذا فقط مانده حربۀ تشویق و توسعۀ گسل های موجود در ایدئولوژی - از جنبۀ فلسفی تقویت روحانیان سکولار  و از جنبۀ سیاسی تقویت بخش انتخابی حاکمیت - تا ایدئولوژی توان مقاومتش را از دست بدهد و مثل فروپاشی کمونیسم اسلام سیاسی نیز فروبپاشد. یا...هو

بعد از متن:
این تحلیل مفصل را دو روز پیش نوشته بودم اما در انتشارش دو بشک بودم. زیرا هم سوء تفاهم برانگیز بود و هم نوعی کردیت دادن به خامنه ای از آن قابل سوء برداشت. اما چون بنا ندارم غیر از فهم خودم از وقایع روز حرفی فقط بمناسبت خوش آیند مخاطب سطحی بزنم بالاخره راضی شدم که مطلب را برای شما هم آشکار کنم. یا...هو

ه‍.ش. ۱۳۹۵ بهمن ۲۹, جمعه

فراخوان شورش علیه دولت روحانی از سوی خامنه ای و امامان جمعه. این فرمول کار می کند!

Image result for ‫خامنه ای و ترامپ‬‎

آخوند جزایری امام جمعۀ اهواز فراخوان رسمی داده در وبسایت خودش و مردم اهواز را به راهپیمایی اعتراضی علیه دولت روحانی به بهانۀ فاجعۀ ریزگردها در خوزستان دعوت کرده است. هرچند این فراخوان - با تشر خامنه ای - از وبسایت امام جمعۀ اهواز حذف و تکذیب شده است. اما اصل دعوت بشورش اقتصادی و نا کارآمدی علیه دولت روحانی پابرجاست و امروز تقریباً همۀ امامان جمعه - از جمله صدیقی در تهران و علم الهدی در مشهد - محرومان را تحریک کرده اند که نسبت به آنچه تنگناهای معیشتی نامیده اند اعتراض بکنند. این دستور حکومتی که از سوی خود رهبر جمهوری اسلامی آغاز شده است خیلی حرکت خوب و مبارکی است و باید به شکل گیری و تداوم آن تا انتخابات ریاست جمهوری کمک کرد و امیدوار بود.

2- آیت الله خامنه ای روز چهارشنبه در دیدار با بخشی از مردم حزب اللهی تبریز اولین نفری بود که این پروژه را کلید زد و گفت که دولت باید بجای استفاده از عنوان "باید بشود" از واژه های "شد" و "می شود" استفاده کند زیرا که دولتی ها  - کارگزاران اجرایی - خودشان عامل هستند و باید نتیجۀ اقدامات انجام شده - بویژه در زمینۀ "اقتصاد مقاومتی" - در حوزه های مختلف را بمردم نشان بدهند. هرچند که به تصریح خامنه ای و امامان جمعه کار قابل نشان دادنی انجام نشده است. طرفه اینکه برای اولین بار در طول رهبری خامنه ای بود که او موضوع اقتصاد را بالاترین اولویت حکومت در حال حاضر معرفی کرد و با تأکید گفت که پرداختن به اقتصاد و بیکاری و تولید حتی از حوزۀ فرهنگ - همیشه اولویت خامنه ای در طول رهبریش بود - هم مهمتر است و همه باید متمرکز بشوند بر پاسخگویی به وضع اقتصاد خراب جامعه.

3- این رویکرد تاکتیک جدید خامنه ای و امامان جمعه اش حاوی پیام های خوبی است که اگر هم جامعۀ مدنی و هم دولت و مجلس صداقت و جسارت لازم برای وارد رودررویی شدن با استراتژی مخرب خامنه ای را داشته باشند منجر به یک زد و خورد درست و درمان در بین هیئت حاکمه خواهد شد که نتیجۀ لاجرم آن به عقب راندن استراتژی خامنه ای خواهد بود. چرایی ها و چگونگی ها را بارها نوشته ام و تکرار کرده ام که کلان ترین نگاه را در پست های قبلی تشریح کرده ام. لذا فقط به توصیف برخی دلایل وضع جدید اشاره می کنم؛ بدون اینکه خودم امیدی به بهره برداری روحانی از شرایط جدید داشته باشم: 

الف- اولین دلیل این است که برای اولین بار اوضاع نارضایتی از ناکارآمدی جمهوری اسلامی در حوزۀ اقتصادی به بحرانی رسیده است که خامنه ای را بشدت ترسانده و او را وادار به مقایسۀ ذهنی وضعیت جمهوری اسلامی در حال حاضر با اتحاد جماهیر شوروی کمونیستی در قبل از فروپاشی کرده است. زیرا که شوروی سابق نیز زمانی به عصر گورباچف رسید که دیگر اقتصاد شوروی جوابگوی حداقل معیشت توده های مردم هم نبود و باید دچار تغییرات "درون سیستمی" می شد قبل از اینکه شورش عمومی سرنخ کنترل اوضاع را از دست حزب کمونیست در بیاورد. البته فرمول گورباچف جواب نداد و باعث فروپاشی ایدئولوژی شد!

ب- خامنه ای می خواهد با رویکرد جدید بخش ایدئولوژیک، پرقدرت و انقلابی مربوط به خودش را از معرکۀ "تعمیم ناکارآمدی به کل حکومت و اسلام" از سوی توده های محروم و فقیر را در ببرد و چنین القاء کند که اگر اوضاع فقرا و محرومان بنقطۀ بی بازگشتی رسیده است ارتباطی به اسلام و ولایت فقیه و بخش انتصابی حکومت ندارد و این دولت حسن روحانی است که علی رغم داشتن همۀ اختیارات و ابزارها - مثل بودجه و نفت و مالیات و غیره - نتوانسته است پاسخگوی مردم و پیش بردن اقتصاد مقاومتی شود. در همین جاست که او دولتمردان را از "باید بشود" برحذر می دارد و تلویحاً می گوید که شما که همۀ ابزارها و اختیارات در حوزۀ اقتصاد را دارید و برجام را هم بمن تحمیل کرده اید نباید با گفتن کلمۀ "باید بشود" فرافکنی کنید. زیرا شما مسئول "شد" و"می شود" هستید و مانعی هم - غیر از بی عرضگی خودتان - در جلو شما نیست. در حالیکه واقعیت این حرف درست - منع مجریان از بکاربردن باید بشود - دقیقاً خود خامنه ای را نشانه رفته است. به این معنا که وزرا و وکلا و کارگزاران حکومت و کارشناسان "ملزومات حداقلی یک دولت مدرن" منظورشان از "باید بشود" و"باید چنین کنیم" و ... این است که "تا رویکرد استراتژی کشور بر مبنای سازش و آشتی و تعامل و بده بستان و مراوده با دیگران و جذب سرمایه و فناوری های بروز و پیوستن به اقتصاد جهانی تغییر نکند؛ کشور - با هر دولتی اعم از روحانی یا خاتمی یا احمدی نژاد - قادر به حل بن بست های ناکارآمدی 38 ساله نخواهد بود و مهمترین دلیل فرونپاشیدن اقتصادی کشور تا کنون شیرنفتی بوده که همواره پوششی بر این ناکارآمدی بوده است.

پ- در گویشی متفاوت اینطور باید گفت که همۀ مشکلات جزء تا کلان کشور قبل از اینکه به این دولت و آن دولت و این شخص و آن شخص ارتباط داشته باشد - البته درجای خودش مهم است - ناشی از استراتژی ایدئولوژیک و دشمنکام خامنه ای است. اینک اما او می خواهد دست پیش گرفته و مشکلات اقتصادی فعلی را از حوزۀ استراتژی مخرب خودش به تاکتیک اجرایی دولت فروبکاهد و خشم و بغض و اعتراض توده های محروم را متوجه قوۀ مجریه کرده و حاکمیت شرعی خودش را بی قصور و تقصیر بنمایاند. یک حرف هم این است که سعی خامنه ای و امام جمعه هایش برای شکل دادن آرایش سیاسی در قبل از انتخابات ریاست جمهوری است و اینان تلاش می کنند دولت روحانی را زیر حداکثر فشار افکار عمومی قرار بدهند که گزینه ای تندرو و انقلابی تر را بریاست دولت برسانند. هرچند ممکن است در سطوح پائین تر و سطحی تر از خامنه ای و ستاد تخصصی گسترده اش این حرف محلی از اعراب داشته باشد؛ اما قطعی این است که الیگارشی به ریاست آیت الله خامنه ای قصدی برای تعویض حسن روحانی با گزینۀ جدیدی را ندارند. زیرا اگر خامنه ای چنین قصدی داشت قطعاً احمدی نژاد را در صحنه نگه می داشت و با رنجاندن او بخشی از بدنۀ هوادارنش را هم منفعل نمی کرد. لذا جناح اصولگرا و تندروترین بخش آن بریاست خامنه ای نه گزینه ای تندروتر از روحانی در اختیار دارند و نه هیچ تندرویی قادر است کند تر از روحانی "تن بمناسبات جهانی" بدهد. به این معنا که حسن روحانی کف "دولت مدرن با رعایت حداقل ملزومات آن" است و پائین تر و کند تر از او نمی تواند کشور را اداره کند. مگر نابغه ای مدیر باشد که فقط به ذائقۀ مدیریتی و مبتکر شخص خود بتواند در برخی شاخص ها کارآمدی کمی بیشتر از دولت روحانی محصول بدهد. و آن مدیر هم در حال حاضر نیست و جناح اصولگرا کاملاً بری از شخصیت های تکنوکرات مطیع تر - نسبت به الیگارشی روحانیت - از روحانی است. و چنین شخصی مورد خواست خامنه ای هم نیست. زیرا اگر منسوب به خامنه ای باشد او دیگر نمی تواند نارضایتی ها را به دولت محدود کند و ایدئولوژی و جایگاه خودش هم - مثل زمان احمدی نژاد - آسیب می بیند.

4- خامنه ای در بین دو اهرم فشار گرفتار شده است: او می داند که بدون عدول از ایدئولوژی کارآمد کردن دولت امکان ندارد و با عدول از ایدئولوژی هم حکومت دینی معنا ندارد. لذا حالا که هردو گزینه به پایان ایدئولوژی خواهد انجامید او معلق نگه داشتن مردم و کشور را انتخاب کرده است به امید "بلکه عاملی تصادفی باعث نجات بشود" دارد وقت کشی می کند. خامنه ای خیلی بدبین نیست که بلکه مواضع ضد ایرانی ترامپ - با بی اعتبار شدن خود ترامپ توسط غرب - بسود او کار کند در میان مدت و او هم بتواند به استراتژی - فعلاً به بن بست رسیده اش - برگردد در منطقه و جهان و هم تودۀ مردم را با فرمول "خطا بودن راه دوم بمعنای درست بودن راه اول است" - در حالیکه در عالم واقع هر دو راه دشمن و متقابل و متخالف هم می توانند هردو غلط باشند - به حقانیت خودش متقاعد کند. از این منظر هم روحانی بهترین گزینه برای خامنه ایست. زیرا او نشان داده که به خامنه ای و الیگارشی روحانیت صد در صد وفادار است و از شکاف ها و گسل های بین استراتژی خامنه ای (ایدئولوژی) و استراتژی خودش (منافع ملی) بنفع جلو انداختن ملت از حکومت استفاده نخواهد کرد. بعنوان مثال آخرین مورد برمی گردد بهمین چند روز پیش که حسن روحانی برای ترمیم روابط منطقه ای ایران با کشورهای خلیج فارس - بویژه پالس فرستادن به عربستان - به عمان و کویت رفت. اما در همان روز خامنه ای به بهانۀ "آشتی ملی" هر نوع سازش پذیری خودش - حتی در داخل و با شرکای دیروز و امروز خودش تا چه رسد به خارج و با دشمنان امروز و دیروز خوش - را بسخره گرفت و این پیام تلویحی را به نشست های روحانی در کویت فرستاد که "فریبش را نخورند". در حالیکه روحانی نه در دفعات پیش - استانبول و مجمع کشورهای اسلامی که ایران را سکۀ یک پول کردند - و نه این بار واکنش درخوری به خراب کاری های عمدی خامنه ای نشان نداده و نخواهد داد.

5- اما عامل روی کار آمدن ترامپ هم یک وجه خوبی از ماجراست. نه به این امید که ترامپ رژیم ایران را برخواهد انداخت و از این قبیل "رؤیا - کابوس"های بچه گانه. بلکه به این دلیل که حالا "در پیش بینی ناپذیر بودن" دولت امریکا هم به جمهوری اسلامی تبدیل شده و حتی از آن جلو هم زده است. این پیش بینی ناپذیر و معماگونه بودن ترامپ - بویژه در آنجائیکه می گوید سیاست ها و گزینه هایم در مورد ایران را فاش نخواهم گفت قبل از اجرا - این حسن را خواهد داشت که خامنه ای دیگر نتواند واکنش خودش را تنظیم بکند. تا قبل از ترامپ یک اوباما بود و دولت مسئول ایالات متحده و سیاست های معلوم و صلحجو. و خامنه ای می دانست که هر رجزی بخواند و هر شیطنت "غرور انگیز احمقانه و فریبکار و بچه گانه" - مثل قایق پرانی در خلیج فارس - انجام بدهد واکنش طرف امریکایی خویشتنداری خواهد بود. اما در عصر ترامپ این اطمینان از خامنه ای سلب شده و بجای نگرانی امریکای اوباما از  حماقت های خامنه ای؛ نگرانی خامنه ای از نقشه های پنهان ترامپ نشسته است. ممکن است اصلاً نقشه ای هم در کار نباشد و همۀ حرف ترامپ نوعی رجزخوانی سیاسی باشد. اما در هر صورت دست خامنه ای را برای هرنوع تستی کاملاً بسته است. چون امریکا بالقوه توانایی هر نوع عکس العملی را دارد و فقط کافی است که یک رییس جمهوری - احمق یا زرنگ و در هر دو حالت پیش بینی ناپذیر - دستش روی ماشۀ این توانایی برای بالفعل کردن آن باشد.

6- نتیجه اینکه خامنه ای به علت هراس از پیش بینی ناپذیری ترامپ دست از پا خطا نخواهد کرد. اما روحانی هم بدلیل بخطر افتادن اقتدار الیگارشی از این انفعال خامنه ای استفاده نخواهد کرد و بن بست استراتژی کشور را ادامه خواهد داد. در حالیکه اگر روحانی بتواند و بخواهد خامنه ای را وادار به عقب نشینی کند مقطع فعلی استثنایی است و او می تواند با بازکردن فضای کشور به روی مردم خود و جهان - از هر نظر - ترامپ و تندروان امریکایی را آچمز کرده و این پیام را نهایی کند که ایران دارد بسرعت بسمت جهانی شدن پیش می رود و دلیلی برای گوش سپردن اروپا و دیگر کشورها  به ترامپ و تندروان نیست؛ بجای چشم بازکردن و به ایران متساهل و عرفی نگاه کردن. خامنه ای چون می داند روحانی چنین نخواهد کرد و او را - هم بدلیل واقعبینانۀ سیاسی و ترس از فروپاشی و شورش و هرج و مرج؛ و هم بدلیل عاطفی و منفعتی - بخطر نخواهد انداخت و نخواهد فروخت؛ فعلاً خیالش آسوده است. و به این خاطر به اخوند جزایری امام جمعۀ اهواز ایراد گرفته که نباید رودر رویی با دولت را اولاً چنین عریان بکنند و ثانیاً کاری بکنند که اعتراض به دولت به اعتراض به حکومت تبدیل شود. خامنه ای معترضان را تا جایی تحمل خواهد کرد که اعتراض شان بتواند به او در هرچه مطیع تر کردن و بی خاصیت کردن حسن روحانی (متمایل به عرف و غرب) کمک کند. بنظرم می رسد که سه ماه آینده هم از جهت محک خوردن امریکای ترامپ و هم از نظر مشخص تر شدن کشمکش های درون حکومت در ایام انتخابات ایران بسیار تعیین کننده است و ما در خرداد 96 خواهیم مواجه بود با شفافیت خیلی زیادی از "ایران در کجا است و خواهد رفت". یا...هو